محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

338

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

ناشى از دسيسه و نقشه‌هاى گروهى از دنياخواهان در هر دو جناج على عليه السّلام و معاويه بود . » « 1 » عمرو عاص يار وفادار معاويه بود و بلكه به عبارتى دقيقتر ، او شريك معاويه در سود و غنيمت به شمار مىرفت . اشعث نيز از آن روى دسيسه مىچيند و به امام عليه السّلام خيانت مىكند كه دنيايش نزد معاويه است و اما امام عليه السّلام چيزى - مگر دين و ايمان - نداشت و اشعث و ديگر همتايانش را چه نيازى به دين و ايمان ؟ ! ( ما يدريك ما عليّ ممّا مالي ) اشعث ، آن مرتد منافق نابكار به خوبى مىداند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله درباره على عليه السّلام گفته است : « على عليه السّلام با حق است و حق با على عليه السّلام است . » « 2 » او به خوبى مىداند كه چه مسؤوليتى در برابر آن حضرت عليه السّلام دارد . پاسخ او چيزى جز گفته خداوند به ابليس نيست : « نفرين تا روز رستاخيز بر تو باد . » « 3 » ( حائك بن حائك ) ابن ابى الحديد و شيخ محمد عبده و ديگر شارحان مىگويند : « بافندگان ، كم خردترين مردم به شمار مىرفتند و اهل يمن بر بافندگان خرده مىگرفتند و اشعث از قبيله كنده و از مردم يمن بود . درباره مردم يمن گفته شده است « 4 » كه آنان جز بافنده پشم يا

--> ( 1 ) . الفتنة الكبرى - 2 - على عليه السّلام و بنوه : 81 - 82 . ( 2 ) . مجمع الزوائد : 7 / 235 ؛ تاريخ بغداد : 14 / 230 ، ح 7642 ؛ المستدرك : 3 / 19 و 124 ؛ التفسير الكبير ، رازى : 1 / 205 ؛ جامع ترمذى : 2 / 213 ؛ ينابيع المودة : 90 ؛ المحصول ، رازى : 6 / 134 ؛ تحفة الاحوذى : 10 / 149 ؛ فيض القدير : 4 / 19 ؛ الرياض النضره : 1 / 243 ، ح 87 . ( 3 ) . وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ حجر / 15 : 35 . ( 4 ) . گوينده اين سخن ، خالد بن صفوان تميمى است .